شقايق گل هميشه عاشق
ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت
تو با شعر اومدی ای مرد من ، ای عاشق تر از عشق عباس علمدار حسین وقتی که چشمام روی هم بسته میشه با بچههای کوچمون همه پیرن مشکی به تن دلی که مست و خرابه، در اضطرابه یکی بود یکی نبود وقتی که خورشید میدمید وقتی که شب تاریک میشه با گذراندن عمر...که سرشار از غم و شادی میگذره بدون اینکه متوجه بشی که ممکنه همین لحظه خوش یا بدرو دیگه هیچ وقت نبینی ، هرلحظه برات کوتاهتر میشه شاید انسان به امید فردا زنده باشه ولی باید بدونه ممکنه فردايی هم وجود نداشته باشه پس باید از زنده بودنش برای دوست داشتن یک عشق واقعی لذت ببره ، عشقی که وجودت ، هستیت از بودن اون جون میگیره . ولی بوده که وقتی توکسی رو از صمیم قلب دوست داری وحاضری برای اثبات عشق و دوست داشتنت دست به هر کاری بزنی متوجه میشی اون یکی دیگه رو دوست داره و کسی رو که تو حتی نمیخوای ببینی حاضره برات جون بده تا ثابت بکنه دوست داره... پس ای کاش تمام عاشقها قدر یک عشق واقعی رو بدونند... ومن هستیمو از بودن با توگرفتم . دوست دارم ... ماوصل شدیم شور شدیم شعف شدیم هر دو حس هم شدیم راستش نميدونم چه جوري بگم ، ولي اینو میدونم که ما بزرگترها اون قديم قديما وقتي يكيو ميخواستيم يا دوستش ميداشتيم طرف از نگاهمون نگاه خریدارنمون يا برخوردمون دوزاريش مي افتاد . اما امروز هركاري واسش ميكني هرجوري نيگاش ميكني افاده نميكنه ، لامسب ميگه تا بزبون نياري باورم نميشه كه دوستم داري ، شما بگين با زبون گفتن بهتره يا با برخورد عاشقانه و ..... كدومش واسه ابراز علاقه بهتره با زبون و سر سريع و نه از ته دل يا از اعماق دل خواستن و نگاه خريدارانه کردن ؟ هيچ پنداشتي اي بسته به آينده اميد
بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
خالیه سینه ام از آغوش تو گرم شد
گرمی لبات برام یه دنیا عشق شد
حالا بزار بارونه اشکم بشوره تمام غصه هاتو
بزار باور کنم یه تکیه گاه عشقم
برای غربت یه مردعاشق ...
قسم به عشقمون تا زنده ام دوست دارم
وقتی دلم از زمونه خسته میشه
چشمامُ دریا میکنم
عقدهامُ وا میکنم
یاد قدیما میکنم
یادش به خیر
با چادرای مادرامون
گوشه یک پیادهرو
یاد محرم کرده بودیم
تکیه علم کرده بودیم
سینه و زنجیر میزدن
یه قلب کوچیک تو سینه
مست و خریدار حسین
نوشته بود رو پرچما
عباس علمدار حسین
میون شعله محبت، در التهابه
کام دلش، تشنه یک جام شرابه
قصه محبوش همینه
تو خواب و رویا میبینه
یکی بود یکی نبود
زیر این چرخ کبد
تو وفا و تو صفا و توی غیرت
تو محبت، تو شجاعت
توی دربار شاه عالم
توی چشمای سبط خاتم
تو رکاب امیردلها، یوسف زهرا، امید دنیا
زیر این چرخ کبد
به جز اون مردی که مرد مردا بود
مثل اون پهلونی که میشناسم
جون هر چی مردیه مردی نبود
همهی بود و نبودش
تمامی تار و پودش
به گوشم میرسد از عمق وجودش
که حسین یار منه، دین منه، خون منه
جسم منه، روح منه، عشق منه
دین منه، مذهب و آیین منه
برق نگاهش رو میدید
از خجالت رو صورتش، پرده ابری میکشید
آخه ماه زینبه، نور نگاه زینبه
یک نفره، اما سپاه زینبه
صورت ماهش، چراغ راه زینبه
قوت زانوی شه کرب و بلا
عباس علمدار حسین

یکی شدیم
دوستت دارم تا جان به تنم است ...
عاشق صبح سپيد
اي به سوداي طلوع سحري جسته ز جا
راه پيماي جهان فردا
كز پس عمري سعي و عمل و شوق و اميد
زير آوار شب تيره زمين گير شوي ؟
واندر اين دامگه جهل و جنون رزق و ريا
به گناهي كه چرا دم زدي از چون و چرا
هدف ناوك مردافكن تكفير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز هستي دلگير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز جان و جهان سير شوي ؟"
| Design By : Night Skin |


