تبليغاتX
شقايق گل هميشه عاشق
شقايق گل هميشه عاشق

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت

 

تو با شعر اومدی ای مرد من ، ای عاشق تر از عشق
بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
خالیه سینه ام از آغوش تو گرم شد
گرمی لبات برام  یه دنیا عشق شد
حالا بزار بارونه اشکم بشوره تمام غصه هاتو
بزار باور کنم یه تکیه گاه عشقم
برای غربت یه مردعاشق ...

قسم به عشقمون تا زنده ام دوست دارم

 

نوشته شده در 86/10/30ساعت 13:45 توسط مهرداد| |

 

عباس علمدار حسین

وقتی که چشمام روی هم بسته می‌شه
وقتی دلم از زمونه خسته می‌شه
چشمامُ دریا می‌کنم
عقدهامُ وا می‌کنم
یاد قدیما می‌کنم
یادش به خیر

با بچه‌های کوچمون
با چادرای مادرامون
گوشه یک پیاده‌رو
یاد محرم کرده بودیم
تکیه علم کرده بودیم

همه پیرن مشکی به تن
سینه و زنجیر می‌زدن
یه قلب کوچیک تو سینه
مست و خریدار حسین
نوشته بود رو پرچما
عباس علمدار حسین

دلی که مست و خرابه، در اضطرابه
میون شعله محبت، در التهابه
کام دلش، تشنه یک جام شرابه
قصه محبوش همینه
تو خواب و رویا می‌بینه

یکی بود یکی نبود
زیر این چرخ کبد
تو وفا و تو صفا و توی غیرت
تو محبت، تو شجاعت
توی دربار شاه عالم
توی چشمای سبط خاتم
تو رکاب امیردلها، یوسف زهرا، امید دنیا

یکی بود یکی نبود
زیر این چرخ کبد
به جز اون مردی که مرد مردا بود
مثل اون پهلونی که می‌شناسم
جون هر چی مردیه مردی نبود
همه‌ی بود و نبودش
تمامی تار و پودش
به گوشم می‌رسد از عمق وجودش
که حسین یار منه، دین منه، خون منه
جسم منه، روح منه، عشق منه
دین منه، مذهب و آیین منه

وقتی که خورشید می‌دمید
برق نگاهش رو می‌دید
از خجالت رو صورتش، پرده ابری می‌کشید
آخه ماه زینبه، نور نگاه زینبه
یک نفره، اما سپاه زینبه

وقتی که شب تاریک می‌شه
صورت ماهش، چراغ راه زینبه
قوت زانوی شه کرب و بلا
عباس علمدار حسین

نوشته شده در 86/10/30ساعت 13:1 توسط مهرداد| |

با گذراندن عمر...که سرشار از غم و شادی میگذره بدون اینکه متوجه بشی که ممکنه همین لحظه خوش یا بدرو دیگه هیچ وقت نبینی ، هرلحظه برات کوتاهتر میشه شاید انسان به امید  فردا زنده باشه ولی باید بدونه ممکنه فردايی هم وجود نداشته باشه پس باید از زنده بودنش برای دوست داشتن یک عشق واقعی لذت ببره ، عشقی که وجودت ، هستیت از بودن اون جون میگیره . ولی بوده که وقتی توکسی رو از صمیم قلب دوست داری وحاضری برای اثبات عشق و دوست داشتنت دست به هر کاری بزنی متوجه میشی اون یکی دیگه رو دوست داره و کسی رو که تو حتی نمیخوای ببینی حاضره برات جون  بده تا ثابت بکنه دوست داره...

پس ای کاش تمام عاشقها قدر یک عشق واقعی رو بدونند...

ومن هستیمو از بودن با توگرفتم . دوست دارم ...

ماوصل شدیم

یکی شدیم

شور شدیم

شعف شدیم

هر دو حس هم شدیم


دوستت دارم تا جان به تنم است ...

 

نوشته شده در 86/10/25ساعت 11:11 توسط مهرداد| |

 

راستش نميدونم چه جوري بگم ، ولي اینو میدونم که ما بزرگترها اون قديم قديما وقتي يكيو ميخواستيم يا دوستش ميداشتيم طرف از نگاهمون نگاه خریدارنمون يا برخوردمون دوزاريش مي افتاد . اما امروز هركاري واسش ميكني هرجوري نيگاش ميكني افاده نميكنه ، لامسب ميگه تا بزبون نياري باورم نميشه كه دوستم داري ، شما بگين با زبون گفتن بهتره يا با برخورد عاشقانه و ..... كدومش واسه ابراز علاقه بهتره با زبون و سر سريع و نه از ته دل يا از اعماق دل خواستن و نگاه خريدارانه کردن ؟

 

نوشته شده در 86/10/18ساعت 8:48 توسط مهرداد| |

هيچ پنداشتي اي بسته به آينده اميد
عاشق صبح سپيد
اي به سوداي طلوع سحري جسته ز جا
راه پيماي جهان فردا
كز پس عمري سعي و عمل و شوق و اميد
زير آوار شب تيره زمين گير شوي ؟
واندر اين دامگه جهل و جنون رزق و ريا
به گناهي كه چرا دم زدي از چون و چرا
هدف ناوك مردافكن تكفير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز هستي دلگير شوي ؟
هيچ پيش آمده كز جان و جهان سير شوي ؟"

نوشته شده در 86/10/18ساعت 8:5 توسط مهرداد| |

 

نه چندان سخت كه بشكني

 

    

       نه چندان نرم كه له شوي

 

نوشته شده در 86/10/18ساعت 7:35 توسط مهرداد| |

تو از خواری همی‌نالی نمی‌بینی عنایت‌ها
مخواه از حق عنایت‌ها و یا کم کن شکایت‌ها
تو را عزت همی‌باید که آن فرعون را شاید
بده آن عشق و بستان تو چو فرعون این ولایت‌ها
خنک جانی که خواری را به جان ز اول نهد بر سر
پی اومید آن بختی که هست اندر نهایت‌ها
دهان پرپست می‌خواهی مزن سرنای دولت را
نتاند خواندن مقری دهان پرپست آیت‌ها
ازان دریا هزاران شاخ شد هر سوی و جویی شد
به باغ جان هر خلقی کند آن جو کفایت‌ها
دلا منگر به هر شاخی که در تنگی فرومانی
به اول بنگر و آخر که جمع آیند غایت‌ها
اگر خوکی فتد در مشک و آدم زاد در سرگین
رود هر یک به اصل خود ز ارزاق و کفایت‌ها
سگ گرگین این در به ز شیران همه عالم
که لاف عشق حق دارد و او داند وقایت‌ها
تو بد نامی عاشق را منه با خواری دونان
که هست اندر قفای او ز شاه عشق رایت‌ها
چو دیگ از زر بود او را سیه رویی چه غم آرد
که از جانش همی‌تابد به هر زخمی حکایت‌ها
تو شادی کن ز شمس الدین تبریزی و از عشقش
که از عشقش صفا یابی و از لطفش حمایت‌ها

نوشته شده در 86/10/16ساعت 8:1 توسط مهرداد| |

کاش میشد اشک را تهدید کرد .....

            مدت لبخند را تمدید کرد ....

                           از میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد.
نوشته شده در 86/10/15ساعت 11:24 توسط مهرداد| |

ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن

بر جاده‌های بی‌سرانجام ِ رسیدن

كار جهان جز بر مدار آرزو نیست

با این همه دل‌های ناكام ِ رسیدن

كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟

وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟

دل در خیال رفتن و من فكر ماندن

او پخته‌ی راه است و من خام ِ رسیدن

بر خامی‌ام نام ِ تمامی می‌گذارم

بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن

هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود

پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن

از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند

یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن

ای كالِ دور از دسترس! ای شعر تازه!

می‌چینمت اما به هنگام ِ رسیدن

(قیصر امین پور)

نوشته شده در 86/10/15ساعت 11:12 توسط مهرداد| |

وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی

وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

روز نوروز بچینی گل سرخ

برسر راه نگات فرش کنی

روز نوروز بچینی گل سرخ

برسر راه نگات فرش کنی

دلبرت بیاد بپرسه کار کیست

تو براش گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

تو براش گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

دلبرت خنده کنه با دیگران

تو بسوزی و براش گریه کنی

دلبرت خنده کنه با دیگران

تو بسوزی و براش گریه کنی

دلبرت بیاد بپرسه که چرا

تو براش گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

تو براش گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

دلبرت سفر کنه تنها شوی

مثل ماهیها از آب جدا شوی

دلبرت سفر کنه تنها شوی

مثل ماهیها از آب جدا شوی

بتپی مجنون شوی تباه شوی

تو به کس گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

تو به کس گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی

وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

چقده سخته خدایا

تو به کس گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

تو به کس گفته نتونی

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

چقده سخته خدایا

نوشته شده در 86/10/05ساعت 8:35 توسط مهرداد| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ