تبليغاتX
شقايق گل هميشه عاشق
شقايق گل هميشه عاشق

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت

نوشته شده در 86/06/24ساعت 13:17 توسط مهرداد| |

 

آن کس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد.

 

رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت.

 

صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان میکردم

 

می گوید::

                                                    دوستت دارم... 

 

نوشته شده در 86/06/19ساعت 9:19 توسط مهرداد| |

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...

 هر که با ما بود از ما می گریخت ...

چند روزی است حالم دیدنیست...

حال من از این و آن پرسیدنیست...

گاه بر روی زمین زل می زنم...

گاه بر حافظ تفائل می زنم...

حافظ دیوانه فالم را گرفت...

یک غزل آمد که حالم را گرفت ... :

ما زیاران چشم یاری داشتیم...

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم 

 

نوشته شده در 86/06/19ساعت 9:17 توسط مهرداد| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ