ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت
جاده خوشبختي دردست تعميره! دوربزن برگرداين اسمش تقديره ميدوني بازي روزگار چيه؟؟ اينکه توچشم بذاري من قايم شم. بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني ميگن لبخندربطي به مرگ نداره ولي تو بخندتامن برات بميرم ميدوني فرق لبخندتو با لبخندمن چيه؟ تووقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي وتنهاازدنياخواهي رفت.بگذار عظمت عشق رادرك نكني. زيراانقدرعظيم است كه تورا نابود خواهد كرد اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني مدتهاست از خودم ، از فكرم و ذهنم براي نوشتن كمك نگرفتم . دقيقا از زماني كه اين بيماري گريبانمو گرفته ، خيلي فكرمو مشغول كرده . راستش زياد برام سخت نيست تحملش ، باهاش كنار اومدم اما يه جورايي بعضي وقتها آزارم ميده ذهنمو مشغول ميكنه ، واقعيتش اينه كه زندگيمو بيشتر اوقات تحت الشعاع قرار ميده . خوب طبيعيه چون همه ميخوان از زندگيشون لذت ببرن از اين چند صباحيكه خداوند بهشون مهلت حيات ميده كمال استفاده رو ببرن اما من چي .......... توي دهه پنجم زندگيم اينگونه مايوس و نا اميد . نميدونم واقعا نميدونم چي بايد بگم و يا چكاري بايد انجام بدم ..... تا نيفتد جدايي دوست قدر دوست كي داند شكسته استخوان داند بهاي موميايي را چشم بيمار تورا ديدم و بيمار شدم می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم... تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیلــــــــــــــه دیگه تا اطلاع ثانوی نه حرف دارم نه حنجره عشقمو زندون میکنم پشت هزار تا پنجره نگاهمو پس می گیرم یه مشت به دیوار می زنم جمله دوستت دارم رو کنج دلم دار می زنم تا اطلاع ثانوی عشقتو بی خیال می شم گوشه ای تنها می شینم همدم ماه و سال می شم تا اطلاع ثانوی نه من دیگه نه تو دیگه تا اطلاع ثانوی برو دیگه بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو دیگه خيلي ارام در دلت بگو: «« خدايا من عاشق
تو ام وبه تو نياز دارم هم اينك به قلبم بيا »»
![]()
![]()

![]()

![]()
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو....
گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی خوش...
گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت: خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |






