ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت
اي بداد من رسيده تو روزاي خودشكستن ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت غم من مخور كه دوريت براي من شده عادت كجاي اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدكم پشت كدوم سد سكوت پر مي كشي چكاوكم چرا به من شك ميكني من كه منم براي تو لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو دست كدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت كدوم بهانه باز پنهون كنم هق هقمو گريه نميكنم نرو آه نميكشم بشين حرف نميزنم بمون بغض نميكنم ببين نوازشم كن و ببين عشق ميريزه از صدام صدام كن و ببين كه باز غنچه ميدن ترانه هام اگر چه من به چشم تو كمم، قديميم، گمم وقتي ناهنجارهاي يك جامعه هنجار شوند : تملق؛ فرهنگ. رشـوه؛ هنـر. چاپلوسی؛ سنت. انعام؛ قانون. تعارف؛ قاعده. حسادت؛ رایج. نادانی؛ ارزش. فرهنگ؛ فلاکت. هنر؛ هلاکت. حماقت؛ افتخار. سکوت؛ فرياد. بيداری؛ گناه. بينايی؛ عذاب. و کوری، بينايی است!
اين وضعيتي خواهد بود كه در يك جامعه ، اون هم جامعه ايراني كه سايان سال مهد تمدن و فرهنگ جهانيان بوده ، بوجود مي آيد و اون جامعه را به سمت نابودي خواهد كشاند . به کودکی گفتند عشق چيست گفت بازی به نوجوانی گفتند عشق چيست گفت رفيق بازی به جوانی گفتند عشق چيست گفت پول و ثروت به پير مردی گفتند عشق چيست گفت عمر به عاشقی گفتند عشق چيست چيزی نگفت آهی کششششيد و گريسسسسسسسسسسست پرسيدم: منو بيشتر دوست داری يا زندگی رو ؟ گفت: تو رو پرسيد: تو چی ؟ منو بيشتر دوست داری يا زندگی رو؟ گفتم: زندگی رو قهر کرد و رفت برای هميشه ... ديگه بر نگشت ... آخه نمی دونست اون همه ی زندگيم بود وقتی که فشردمش به اغوش تنگ لرزيد دلش و شکست و ناليد ؟ آخ ای شیشه چه می کنی در بستر سنگ ؟ من تشنه يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست من قايق آواره درياي تو هستم خوب است بداني كه دلم عاشق درياست تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيداست به سراغ تو شبی می آيم با دو صد بوسه ناب با دو صد راز ونياز به سراغ تو شبی می آيم با دلی خفته ز درد با غم و غصه زياد مثل شبنم که نشيند بر آب چو حبابی که نشيند سر آب مثل باران روی گلبرگ درخت همچو ديدار تو با من در خواب من به ديدار تو باز می آيم با نسيمی پر از عطر بهار با دلی خسته ز درد دور از اين رنگ و ريا می دهم دل به دل غصه تو خسته از دوری وتنهايی تو به سراغ تو شبی می آيم آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ويران می کنی، آنگاه که شمع اميد کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را ناديده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بينی و بنده خدا را ناديده می گيری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که ديگران نگزارده اند وقتی چشمم به راه تو ماند نيامدی وقتی لبم برای تو خواند نيامدی وقتی دلم برای تو تب کرد نيامدی وقتی عشق در من ميدويد نيامدی وقتی دلم به خاطره هايت گره خورد نيامدی نيامدی و نيامدی چرا نيامدی؟ پروانه ات خواهم ماند مثل هيچكس ماه تمام من يا تو ياهيچكس! اي چراغ مهربوني تو شباي وحشت من
اي تبلور حقيقت توي لحظه هاي ترديد
تو شبو از من گرفتي تو منو دادي به خورشيد
اگه باشي يا نباشي براي من تكيه گاهي
براي من كه غريبم تو رفيقي جون پناهي
ناجي عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشك بودن من از غم تو خون گرفته
وقتي شب شب سفر بود توي كوچه هاي وحشت
وقتي هر سايه كسي بود واسه بردنم به ظلمت
وقتي هر ثانيه شب طپش هراس من بود
وقتي زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود
تو با دست مهربوني رو تنم مرهم كشيدي
برام از روشني گفتي پرده شبو دريدي
اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخر من
به سلامت سفرت خوش اي يگانه مومن من
مقصدت هرجا كه باشه هر جاي دنيا كه باشي
اون ور مرز شقايق پشت لحظه ها كه باشي
خاطرت باشه كه قلبت سپر بلاي من بود

![]()
آتشفشان عشقمو درياي پر تلاطمم

![]()
![]()
![]()

![]()
او مظهر عشق بودو من مظهر ننگ


![]()
![]()

![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



