ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت
( مــــــــــــــن ايــــــــــــــرانـــــــم ) با گــــــيرا ترين غــــزل نام ترا ميخوانم داريم کم کم به استقبال بهار می ريم
دوباره فصل جديد سال جديد و آدمهای جديد ولی چه فايده فردا شب عيد می شه سال تحويل ميشه ولی چه فايده وقتی نتونستی دلت رو روشن کنی دلت رو با خودت صاف کنی عيد بشه يا نشه چه فرقی می کنه وقتی با يک دل شکسته داری می ری به استقبال سال جديد فکر می کنی سال جديد قرار چه اتفاقی بيفته ؟ همه چیز داره دوباره رو به راه می شه همه غصه هام داره درست ميشه ولی من ديگه نمی تونم نمی پذيرم می ترسم دوباره زندگی داره کلک می زنه دلم صاف نميشه که دوباره بپذيرمش خدايا کمکم کن توی اين سال جديد دوست داشتم يک جور ديگه بشم دلم رو صاف کنم با همه با يک موج خوشحالی برم به استقبال بهار و عيد ولی همه چيز خراب شد اشکال نداره اميدوارم سال جديد سال خوب و برکتی باشه هم برای من و هم برای تو دوست عزيز اينک من از دنيا ميروم بيست وپنج کشور جزء امپراتوري ايران است. و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد وايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند . و مردم کشور ها در ايران نيز داراي احترام هستند. جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد . وراه نگهداري اين کشور ها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو ميباشد . زيرا قدرات پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن .ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود .هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي . کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند . توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد . بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در ان جهان باقي نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور وخود خواهي برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي ، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي وهم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد . و راي صادر نمايد . زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .هرگز از آباد کردن دست برندار . زيرا که اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازي را در درجه اول قرار بده . عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولي عفو بايد فقط موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است . احساس ميكنم مدتيه كه كمي نسبت بهم سرد شده يا اينكه براش تكراري شدم و يا اينكه زندگيش رو تونسته خوب جمع و جور كنه و ديگه بهم نيازي نداره . چون توي اينمدت آشنايي حس ميكنم جايخالي يهچيزي رو واسش پر كردم وحالا ديگه اشباع شده و نيازش سر اومده و .......... راستشو بخواين خودمم نميدونم چي داره رخ ميده اينا همش شكه يا زاييده خيالات منه و بخاطر وابستگي شديديه كه من بهش دارم و نميخوام هيچوقت از دست بدمش . ولي واقعا ميگم مثلماههاي اولآشناييمون نيست اولاي آشناييمون بايد ساعت ۷ صبح باهام صحبت ميكرد ، شور و شوقش واسه ديدنم بي حد و اندازه بود . الان ميفهمم كه روزي ۵ الي ۶ ساعت تلفني صحبت كردن و ياهو چتكردنمون حالا به روزي شايد بين نيم ساعت تا يك ساعت رسيده . يك طرفه نبايد بهقاضي رفت شايد رعايت حالمنو ميكنه و يا اينكه اشكال اصلي از سوي منه ............ نميدونم چيه ولي از روز آشنايي با اون بهش گفتم هدف اصلي من سروسامان دادن به زندگي اونه تا در كنار بچه هاش و شوهرش خوشبخت تر باشه ، اگه تااينجاي كار رو درست اومده باشم و به هدف اصلي نزديك شده باشم ايرادي نداره دلسرديهاشو تحمل ميكنم و حتي حاضرم از زندگيش بيرون برم . براي لحظه بهلحظه زندگيش از خداوند آرزوي پيروزي و بهروزي رو دارم . خيلي دوست دارم سهم من از شب اسفند ماه هر سال يادآور يك رويداد مهم در تاريخ معاصر ايران است . ملي شدن صنعت نفت و تحت مالكيت در آمدن سرمايه ارزشمند ايران توسط ايرانيان . اسفند ماه هر سال ياد آور اسفند ماه سال 1329 خورشيدي است كه در آن ماه و در آخرين روز آن قانون ملي شدن صنعت نفت توسط مجلس سنا به تصويب رسيد و پس از سالها چپاول و استعمار اين آب و خاك ملت مالك واقعي دارايي خود شد. حماسه بيست و نهم اسفند ماه 1329 نبود مگر بواسطه تلاش و مجاهدتهاي دكتر محمد مصدق پيشواي آزادي ايران و ياران غيرتمند او كه بنام سعادت ملت ايران و جهت تامين صلح جهاني پيشنهاد ملي شدن نفت را به مجلسين ارائه و با پايمردي خود و حمايت هاي ملت توانستند اين قانون را به تصويب برسانند 000 قصه ملي شدن نفت در ايران حديث مكرر گفته شده اي است كه ديگر ملكه ذهن همه ماست اما اسفند ماه ياد آور اتفاق تلخي نيز هست و آنهم خاموشي پير احمد آباد و شير در زنجير آزادي خواهي ايران است كه به جرم كوتاه كردن دست انگليس از منابع نفت ايران مجبور شد پس از كودتاي بيست و هشتم مرداد 1332 تا پايان عمر در خانه خود در احمد آباد تبعيد و محصور و محدود باشد ! پاييز سال 1345 وضع مزاجي دكتر مصدق رو به وخامت نهاد و در آذر ماه به خانه شخصي اش در تهران منتقل شد تا درمانش منظم تر انجام شود و البته آنجا نيز تحت نظر بود . در مان وي در بيمارستان نجميه كه موقوفه مادرش بود و پسرش دكتر غلامحسين مصدق سالها مديريت آنرا بر عهده داشت انجام مي شد . دكتر مصدق به سرطان حنجره مبتلا شده بود و شاه به تقاضاي خانواده اش براي اعزام دكتر به خارج از كشور براي معالجه پاسخ منفي داد . در جريان درمان بيماري مزمن او منجر به خونريزي معده اش شد كه هيچگاه نتوانستند آنرا كنترل كنند و سر انجام در چهاردهم اسفند ماه 1345 دكتر مصدق در سن هشتاد و پنج سالگي دار فاني را وداع گفت . مصدق ظاهرا مرد و از ميان ايرانيان رفت اما نام مصدق و راه مصدق در تمام اين سالها در فكر ايرانيان و تمامي آزادي خواهان جهان زنده است و چه حياتي بالاتر از اين .خود چنين وضعي را پيش بيني كرده و گفته بود : چه زنده باشم و چه نباشم اميدوار و بلكه يقين دارم كه اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار كشور اين مبارزه ملي را آنقدر دنبال مي كنند تا به نتيجه برسد . آنقدر مهر و عطوفت درون وجودش قرار داده كه بدترين فرزند رو با تمام بديهايش دوست دارد . دوستان عزيز اگر به سايتهاي شما عزيزان سر نزدم يا مطلبي ننوشتم به بزرگي خودتون منو ببخشيد چون مادرم دار فاني را وداع گفت و به ملكوت الهي پيوست خداوند مادران شما عزيزان رو حفظ كنه و اونا رو واسه شما حفظ كنه . تا نيفتد جدايي دوست قدر دوست را كي داند شكسته استخوان داند بهاي موميايي را به خدا چيزي به ذهنم نميرسه اين چند صبا تافكرم آزاد بشه منو عفو كنيد تا انشا ا... در فرصتي مناسب در خدمت شما عزيزان باشم . تو رو بخدا در حق مادر كوتاهي نكيد كه بعدا پشيماني سودي ندارد . بخدا قسم تلخ ترين ايام زندگي خودمو توي اين روزها با فقدان مادر توي خونه دارم سپري ميكنم . بخاطر اينه كه ميگم تا ميتونيد جواب مهر و محبت مادر رو بدين كوتاهي نكنيد كه مطمئنا پشيمان خواهيد شد . هر چند ميدوني ايراني جماعت با عشق ماد زنده است و هرگز به مادر بي مهري نخواهد كرد . اونهم بخاطر اصالت فرهنگيه كه ما ايرانيان هزاران سالقبل از اعراب و اروپاييان و ساير ملل دنيا داشتيم و خواهيم داشت . چون زلف تو ام جانا در عين پريشاني
به زيبا ترين جلوه کوههای تو ميمانم
چــــون باد عنان گسسته ــ خروش دريا
شــانه گيسوی تو ام . آبروی تو ميدانم
اهورايــــــی ام از سلسله آب و آتــــش
چند هزاران سال تاريخ درخشان تو . ايمانم
نشانم از مجلس جمشيد . جام ساقی و بيستون
عشق فرهاد . دل شيرين . نکته های عشق عريانم
يادگار چهلستون . از شهر خورشيد عياران
بياور ساغر و می و رباب . که بر تو مهمانم
من هزار و يک شبم . شهرزاد قصه های ناب
عيش پاکان . صد قبيله آواز . ورد زبان هر خاندانم
رخش شاهنامه بتازم . با دليران دشت توران
هفت خانم . با رستم زال همداستانم
گرز دانايی بکوبم بر سر دشمن نادان زمين
چون رعد خروشان . چو طوفان بر گرد جهانم
شعر خوانم . راز دل حضرت حافظ دارم
افتخارم .رودکی.فردوسی.سعدی شيراز اندر گلستانم
بر بط زنيد آتش کنيد . هفت سين گذاريد
عيد نوروزم . باده افروزم . حاجی فيروز بهارانم
در رکاب دليران . گو تنان . گوسران بيشمار
سر شار از خط و زبان . رسم و آئين فراوانم
پرچـــم ايل و تبارم افراشته و پايــــنده بــاد
که من از عشق ايران سر مست و شادانم
عشق ايران در جانم. نامش نامم. تاجشش بر سرم
از نژاد آريايی . من ايـــرانــــم . ايــرانــم . ايـــرانـــم .![]()
![]()
![]()
![]()
نميدونم چه بروزم داره مياد همش دلهره و اضطراب ، همش شك و ترديد در مورد همه چيزو همه كس .
اما ميدونم اون بزرگه ، مهربونه و دوست داشتني و با گذشت زياد . و هيچوقتاز من دل نمي كنه . چون از صداش از چشاش و رفتارش اينو خوب حس ميكنم .
............. بي تو ميميرم .......
اما بدون تو در صورتي كه به هدفم رسيده باشم پاينده و جاودانه خواهم شد .![]()
![]()
شايد
همان ستاره ای باشد
که هميشه پنهان است
هميشه
هميشه
هميشه
و يا به قول قاصدکها
ستاره ی من
همان است
که پيدا نيست![]()
![]()
![]()
چند وقتی در گير و دار مادرم بودم . اين گوهرگرانبهايي كه خداوند آنچنان خلقت كرده كه با هيچ ترازويي قابل قياس و اندازه گيري نيست .![]()
![]()
چون باد سحرگاهم در بي سر و ساماني
من خاكم و من گردم من اشكم و من دردم
تو مهري و تو نوري تو عشقي و تو جاني
خواهم كه ترا در بر بنشانم و بنشينم
تا آتش جانم را بنشيني و بنشاني
اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي
من چشم ترا مانم تو اشك مرا ماني
در سينه سوزانم سمتوري و مهجوري
در ديده بيدارم پيدايي و پنهاني
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازي
من سلسله موجم تو سلسله جنباني
از آتش سودايت دارم من و دارد دل
دلغي كه نمي بيني دردي كه نمي داني
دل با من و جان بي تو نسپاري و بسپارم
كام از تو و تاب از من نستانم و بستاني
اي چشم رهي سويت كو چشم رهي جويت ؟
روي از من سر گردان شايد كه نگرداني![]()
بر طبق اقوال نويسندگان متقدم کوهستانهای اين سرزمين از دورترين ازمنه تاريخ پيوسته جايگاه نژادی از انسان های جنگجو و اسرار آميز بوده که عليه اقتدار مادها ستيزه گری کرده اند و اسکندر و بعد از او آنتنيگونوس در مرزهای باختری با دره ها و موانع غير منتظره و دشمنی سر سخت اين اقوا م مواجه شده اند.
با اين همه زمانی که بقايای شهرهای کهن و ديگر يادبودهای عهد قديم از لرستان گرفته تا مسجدسلیمان و ايذه و چهار محال بختياری نظری بيفکنيم و به جاده های کوهستانی و مناظر به جا مانده پيشينيان بنگريم به اين نتيجه ميرسيم که زمانی اين قسمت از کره خاکی به درجه ای از تمدن بسيار بالاتر از آنچه اکنون داراست دست يافته بود ، اما تاريخ در اين گونه مواقع مسکوت است يا آنچه ميگويد کافی نيست و اطلاعات مفيدی به ما نمی دهد تا دست از روايات محلی شسته وبتوانيم قضاوت کنيم . اما دست کم اکنون می دانيم که بايد در اين سرزمين المائيد باستان را بجوئيم سرزمينی که به گفته ديودوروس سيلکو لوس عيلاميان معبد های غنی را به آناهيتا هديه ميدادند و اگر به کتيبه های باستانی نگاهی کنيم تمدنی را مشاهده خواهيم کرد که که در هيچ جای ديگری نمونه ان را نمی توان يافت .
مجموعه ای از قبايل مادها از جمله پاسارگاديها پس از اقامت در اورانو –در نزديکی درياچه اروميه فعلی- در منطقه ای به نام پارسوا و سرانجام در مناطق جنوب به نام پارسوماش و انشان سکنی گزيدند.
در سال815 قبل از ميلاد هندو ايرانيان از پارسوا در مغرب درياچه اروميه بسوی دره های زاگرس در نزديکی عيلا م آنزان ميهن تازه ای يافتند ، انان به ياد سرزمينی که ان را ترک گفته بودند سرزمين تازه خود را پارسوماش –پارساماش- نام نهادند .
پيشوای اين فوم در سال 700 ق.م هخامنش بود که بعد ها پادشاهان پارسی وی را نيای بزرگ خويش خواندند و نام وی را بر دودمان خود نهادند .
فرمانروای آشور در کتيبه خو گفته که پارسوا و آنزان از دشمنان من بودند که در جنگها عليه وی با هم ديگر متحد می شدند ، بعدها پيرآميه پسر وجانشين هخامنش دو لت خويش را تا نواحی شمال شرقی پارسوماش گسترش داده و اين سرزمين ها به توسعه خويش ادامه داده و محتملا در زمان کورش انشان و پارسوماش دريک پادشاهی متحد بوده اند .
ازديگر نام هايی که به اين سرزمين اطلاق ميگرديد طلغر ميباشد .
پارسوماش در منابع يونانی به نام –پرســيد- آمده است ، لازم به ذکر است که آتش اين شهر تا زمان هارون الرشيد روشن بوده که بعد از سلطه اعراب بر ايران ،ايرانيان برای نگهداری آنچه از گذشته برايشان ارجمند بوده نام اين محل را مسجد سليمان نهادند که تا کنون نيز به اين نام خوانده ميشود. ![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



