تبليغاتX
شقايق گل هميشه عاشق


شقايق گل هميشه عاشق

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت

( مــــــــــــــن ايــــــــــــــرانـــــــم )

 

با گــــــيرا ترين غــــزل نام ترا ميخوانم


به زيبا ترين جلوه کوههای تو ميمانم


چــــون باد عنان گسسته ــ خروش دريا


شــانه گيسوی تو ام .  آبروی تو ميدانم


اهورايــــــی ام از سلسله آب و آتــــش


چند هزاران سال تاريخ درخشان تو . ايمانم


نشانم از مجلس جمشيد . جام ساقی و بيستون

 
عشق فرهاد . دل شيرين . نکته های عشق عريانم


يادگار چهلستون . از شهر خورشيد عياران


بياور ساغر و می و رباب . که بر تو مهمانم


من هزار و يک شبم . شهرزاد قصه های ناب


عيش پاکان . صد قبيله آواز . ورد زبان هر خاندانم


رخش شاهنامه بتازم . با دليران دشت توران


هفت خانم . با رستم زال  همداستانم


گرز دانايی بکوبم بر سر دشمن نادان زمين


چون رعد خروشان . چو طوفان بر گرد جهانم

 
شعر خوانم . راز دل حضرت حافظ دارم


افتخارم .رودکی.فردوسی.سعدی شيراز اندر گلستانم


بر بط زنيد آتش کنيد . هفت سين گذاريد


عيد نوروزم . باده افروزم . حاجی فيروز بهارانم


در رکاب دليران . گو تنان . گوسران بيشمار


سر شار از خط و زبان . رسم و آئين فراوانم


پرچـــم ايل و تبارم افراشته و پايــــنده بــاد


که من از عشق ايران سر مست و شادانم


عشق ايران در جانم. نامش نامم. تاجشش بر سرم


از نژاد آريايی . من ايـــرانــــم . ايــرانــم . ايـــرانـــم .


نوشته شده در 84/12/28ساعت 15:38 توسط مهرداد| |

داريم کم کم به استقبال بهار می ريم

دوباره فصل جديد  سال جديد و آدمهای جديد

ولی چه فايده

فردا شب عيد می شه سال تحويل ميشه

ولی چه فايده

وقتی نتونستی دلت رو روشن کنی

دلت رو با خودت صاف کنی

عيد بشه يا نشه چه فرقی می کنه

وقتی با يک دل شکسته داری می ری به استقبال سال جديد

فکر می کنی سال جديد قرار چه اتفاقی بيفته ؟

همه چیز داره دوباره رو به راه می شه

همه غصه هام داره درست ميشه ولی من ديگه نمی تونم

نمی پذيرم می ترسم دوباره زندگی داره کلک می زنه

دلم صاف نميشه که دوباره بپذيرمش

خدايا کمکم کن

توی اين سال جديد دوست داشتم يک جور ديگه بشم

دلم رو صاف کنم با همه

با يک موج خوشحالی برم به استقبال بهار و عيد ولی

همه چيز خراب شد

اشکال نداره

اميدوارم سال جديد سال خوب و برکتی باشه هم برای من

و هم برای تو دوست عزيز

نوشته شده در 84/12/28ساعت 11:26 توسط مهرداد| |

اينک من از دنيا ميروم بيست وپنج کشور جزء امپراتوري ايران است. و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد وايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند . و مردم کشور ها در ايران نيز داراي احترام هستند. جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد . وراه نگهداري اين کشور ها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو ميباشد . زيرا قدرات پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن .ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود .هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .

کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند .

توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد .

بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در ان جهان باقي نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور وخود خواهي برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي ، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند .

زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي وهم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد . و راي صادر نمايد . زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .هرگز از آباد کردن دست برندار . زيرا که اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازي را در درجه اول قرار بده .

عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولي عفو بايد فقط موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است .

نوشته شده در 84/12/28ساعت 11:23 توسط مهرداد| |

نميدونم چه بروزم داره مياد همش دلهره و اضطراب ، همش شك و ترديد در مورد همه چيزو همه كس .

احساس ميكنم مدتيه كه كمي نسبت بهم سرد شده يا اينكه براش تكراري شدم و يا اينكه زندگيش رو تونسته خوب جمع و جور كنه و ديگه بهم نيازي نداره . چون توي اينمدت آشنايي حس ميكنم جايخالي يهچيزي رو واسش پر كردم وحالا ديگه اشباع شده و نيازش سر اومده و ..........

راستشو بخواين خودمم نميدونم چي داره رخ ميده اينا همش شكه يا زاييده خيالات منه و بخاطر وابستگي شديديه كه من بهش دارم و نميخوام هيچوقت از دست بدمش . ولي واقعا ميگم مثلماههاي اولآشناييمون نيست اولاي آشناييمون بايد ساعت ۷ صبح باهام صحبت ميكرد ، شور و شوقش واسه ديدنم بي حد و اندازه بود . الان ميفهمم كه روزي ۵ الي ۶ ساعت تلفني صحبت كردن و ياهو چتكردنمون حالا به روزي شايد بين نيم ساعت تا يك ساعت رسيده .

يك طرفه نبايد بهقاضي رفت شايد رعايت حالمنو ميكنه و يا اينكه اشكال اصلي از سوي منه ............

نميدونم چيه ولي از روز آشنايي با اون بهش گفتم هدف اصلي من سروسامان دادن به زندگي اونه تا در كنار بچه هاش و شوهرش خوشبخت تر باشه ، اگه تااينجاي كار رو درست اومده باشم و به هدف اصلي نزديك شده باشم ايرادي نداره دلسرديهاشو تحمل ميكنم و حتي حاضرم از زندگيش بيرون برم .

اما ميدونم اون بزرگه ، مهربونه و دوست داشتني و با گذشت زياد . و هيچوقتاز من دل نمي كنه . چون از صداش از چشاش و رفتارش اينو خوب حس ميكنم .

براي لحظه بهلحظه زندگيش از خداوند آرزوي پيروزي و بهروزي رو دارم .

خيلي دوست دارم ............. بي تو ميميرم .......  اما بدون تو در صورتي كه به هدفم رسيده باشم پاينده و جاودانه خواهم شد .

 

نوشته شده در 84/12/24ساعت 11:13 توسط مهرداد| |

سهم من از شب
شايد

همان ستاره ای باشد

که هميشه پنهان است
هميشه

هميشه

هميشه

و يا به قول قاصدکها

ستاره ی من

همان
است
که پيدا نيست

نوشته شده در 84/12/23ساعت 7:45 توسط مهرداد| |


Design By : Night Skin