|
شقايق گل هميشه عاشق |
|
ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت |
شب است و خلوت و تنهایی ... من ثانیه ها را می نگرم که چه با منت موسیقی محزون تنهایی را می نوازد. سکوت عجیبی همه جا را فرا گرفته ، هیچ صدایی به گوش نمی رسد ، حتی صدای بال زدن شاپرک ها ... اما نه ... صدایی آرام می شنوم ، صدای چکیدن قطره اشکی که با سوز دل همراست می شنوم ، قطره سوزان اشک که بر روی گونه هایم جاری است و من صدای چکیدن آنها را روی دفترم می شنوم. آری امشب باران می بارد ، اما نه از آسمان ، بلکه قلب من بارانی است و ابرهای دلم خواهند گریست . پس چشم هایم نیز با آن همنوا خواهند شد . امشب هم... مثل همه شب ها پنجره اتاقم را باز کرده ام تا عظمت تنهایی را دریابم. به آسمان می نگرم ، کجاست ستاره قطبی ، کجاست آرزوهای سبز ، کجاست ... ؟ کدام ابر تیره آنها را از من ربوده است. امشب در این سکوت سرد پاییزی دنیا را به وسعت تمام واژه ها می بینم امشب دروازه های دلم را گشوده ام تا شقایق های سرخ پژمرده را به تو بنمایانم و بگویم ... که در چشم تو رازی است... که شقایق های قلبم را به شکفتن وا می دارد ، پس نگاهت را از من مگیر. ای بهار روشنی بخش ، ای طراوت جاوید امشب ، آهسته در خلوت تنهایی بی تو گریستم کاش صدای هق هق گریه ام را که در گلو شکسته ام تا سکوت شب را بهم نریزد باد به تو می رساند تا بدانی بی تو چه می کشم. کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو روزی از اشکی که براه انداخته ام با قایق غم هایم در آن پارو می زنم. کاش پروانه سوخته بال عاشق از جانب من به تو این پیغام را می رساند : « که بی تو هرگز« چون بدون تو این کوه رنج و شکیبایی و امید ، آهسته آهسته در حال فرو ریختن است
+ نوشته شده در 88/03/17ساعت توسط مهرداد |
تو به حال من مسکین به جفا مینگری من به خاک کف پایت به وفا مینگرم
+ نوشته شده در 88/03/17ساعت توسط مهرداد |
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب ...
+ نوشته شده در 87/11/15ساعت توسط مهرداد |
روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد عاشقی ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
+ نوشته شده در 87/11/15ساعت توسط مهرداد |
عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه عشق یعنی ... همون سلام اول. عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان. عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد. عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم . عشق یعنی ... انفجار احساسات. عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری. عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی. عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه. عشق یعنی ... ترو ببخشه و یه فرست دیگه بهت بده. عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که مواظب هیکلت باشه عشق یعنی ... مایه قوت قلب عشق یعنی ... شادی و نشاط عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری. عشق یعنی ... غذا رو شریکی خوردن. عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی. عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری. عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون. عشق یعنی ... هر روز به بهونه ای جشن گرفتن. عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن. عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره. عشق یعنی ... عکس عشقت یه جایی جلوی شماته. عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره. عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه. عشق یعنی ... وحشتی از بودن با اون نداری. عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی. عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن. عشق یعنی ... یه کیک خونگی برای روز تولدش. عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه. عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه. عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست. عشق یعنی ... گرفتن یه پرستار برای بچه . عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه. عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی. عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم. عشق یعنی ... با هم تاب خوردن. عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی. عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن. عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن. عشق یعنی ... یکی همیشه با یه کادو و هدیه کوچولو بیاد. عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن. عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن. عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه. عشق یعنی ... اولین کسی که زنگ میزنه ببینه تو رسیدی خونه یا نه. عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن. عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن. عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها. عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه. عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته. عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره. عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها. عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها. عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید. عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی. عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره. عشق یعنی ... به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی. عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید. عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی. عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن. عشق یعنی ... براش یه نامهء رمانتیک بفرستی. عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن. عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته. عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره. عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن. عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی. عشق یعنی ... جادوش کنی. عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی. عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره. عشق یعنی ... دو چهره خندون. عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره. عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی. عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه. عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست. عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره. عشق یعنی ... حرفشو باور کنی. عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن.
+ نوشته شده در 87/11/15ساعت توسط مهرداد |
تو روزنه نوری در خانه ظلمت پوش دیباچه آغازی در بطن شب خاموش چیزی به من از باران چیزی به من از پرواز چیزی به من از گریه چیزی به من از آغاز میبخشی و می مانی در بطن شب خاموش
+ نوشته شده در 87/10/04ساعت توسط مهرداد |
دگر این همه بیداد به
عاشق نکند قصد آزردن یاران موافق
نکند مدتی شد که در آزارمو
میدانی تو به عشق تو گرفتارمو
میدانی تو داغ عشق تو به جان
دارمو میدانی تو از برای تو چنین زارمو
میدانی تو... دل اوکه به
اندازه یک عشق است... به بهانه های خیلی ساده به خوشبختی مینگرد و خود را در طلاطم رویای زیبای گذشته رها میکند. گذشته نه
چندان دور را به یاد می آورد.
به روزهایی که خوشی آن بقدری اندک بود که مثل یک
چشم برهم زدن رفت و دیگر باز نگشت. بیاد روزهایی
که دخترک بازیگوش هیچ وقت نمیدانست این مسیر طولانی خانه تا مدرسه را چطور طی
میکند ونمیدانست که
خنده های شیرینش یک روز به یک تبسم کوتاه ختم میشود وحالا به دستهایش مینگرد به
دستانی که روزی برای کاشتن گلی در باغچه منزلشان چنان لذت میبرد که هر روز صبح با فریاد زدن همه را به حیاط خانه می کشاند
وهمه به تصور اینکه اتفافی
افتاده به او نگاه میکردند که فقط میگفت گل من امروز بزرگتر شده ونمیدانست بزرگتر
شدن گل وزنده ماندنش بسیار کوتاه است مثل بزرگتر شدن خودش . و زمانی به خود آمد
که دوران بلوغ را پشت سر گذاشت . و یک خاطره
تلخ شکست ازعشق که طعم تلخ آن راهیچ وقت ازیاد نبرد و تلخی آن زنجیروار در روند زندگیش ادامه داشت و دیگرشیرینی هیچ چیز را حس نکرد و زندگی را مثل عبور گیج ومبهم یک رهگذر مجهول می دید
و لبخند بی معنی کسی که به او
صبح بخیر میگفت. وسهم خوش
او از زندگی گذشته کوتاه و شیرینی بود که
مثل باد آمد و رفت... قدرلحظه به لحظه خوش زندگی خودرا بدانید . عاشق
وخوشبخت باشید
+ نوشته شده در 87/08/14ساعت توسط مهرداد |
زیر باران باید رفت قلب ها را باید شست چشم ها را باید بست چشم دل باید گشود دست ها را باید شکست بال و پر باید گشود وقت وقت رفتن است باید
پرید تا فراسوی زمان باید
پرید چون تو خواهی بینی آن عین
الیقین چشم دل باید ببست چشم
دیگر باید گشود
+ نوشته شده در 87/08/11ساعت توسط مهرداد |